مریم غلامیان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روزهای سرد را در منزل پدر شوهرم در عین سادگی سپری میکردیم . مدتی بود مریم کوچولوی ما دیگر شادو شیرین زبان نبودو بهانه گیر شده بود . خیلی خسته و بیمار به نظر میرسید کودک یکسال و نیمه ای اوج شور شادی و بازی اش بود بی قرار شده بود و تب های پی در پی میکرد .

چندین بار پزشکان شهر برایش دارو تجویز کرده بودند اما هیچ فایده ای نداشت و با مصرف داروی تب بر فقط یکی دو ساعت تبش قط میشد و باز همان بدن سوزان شب ها پاها و دست هایش را ماساژ میدادم و آرام تر میشد انگار دست و پا و بدنش ضعف داشت ...

بعدها دکتر گفت از علائم بیماری سرطان خون است ...

قصه از آنجایی به غصه تبدیل شد که لکه های کبودی روی پاها و بدنش را دیدم . تصمیم گرفتیم برای اولین بار مریم را پیش دکتر متخصص ببریم ....

دکتر هنر پیشه (متخصص اطفال)مریم را معاینه کرد و شرح حالش را شنید فورا دستور انجام آزمایش خون داد و گفت جواب را سریع برایش ببریم ..

با دلهوره ونگرانی آزمایش را انجام دادیم و جواب را برای دکتر بردیم وقتی دکتر جواب آزمایش را دید فورا ما را راهی بیمارستان کرد و دستور بستری شدن مریم را داد .

نامه ای برای جناب آقای دکتر ممتاز منش نوشت .

نمیدانم در آن نامه چه نوشته بود که دکتر ممتاز منش همان شب از مریم آزمایش نخاعی گرفت .ما هیچ آشنایی نداشتیم راهروهای پیچ در پیچ بیمارستان بهشتی را برای عکس رادیو لوِِژی  و دیگر کارها پشت سر میگذاشتیم و میترسیدیم از نتیجه ی آزمایش ها .

دکترممتاز منش حدس خود را به مادرم گفت اما مادرم حقیقت را به من نگفت ....

از شانس ما بیمارستان داشت تحویل دانشگاه میشد و تمام وسایلش را جا به جا کرده بودند و سوزن مخصوص برای آزمایش BMلازم داشتند نبود و به سفارش دکتر ممتازمنش برای انجام آن آزمایش به تهران رفتیم و از آنجایی که هیچ آشنایی با امکانات بیمارستان و نوع درمان این بیماری نداشتیم و حتی نمی دانستیم که اطفال هم سرطان میگیرند و فکر میکردیم که فرزند ما دچار این بیماری شده و در تهران بهتر درمان خواهد شد در تهران ماندگار شدیم آزمایشات زیادی در تهران انجام شد و بالاخره مشخص شد مریم مبتلا  به  ALLشده ...

40روز اول درمان بسیار فشرده و سخت بود با تمام مشکلات بی پولی غریبی و از همه مهمتر نا آشنایی با این بیماری و سختی های فراوان در تهران گذراندیم ..

پدر مریم شب ها در حیاط بیمارستان یا در بیمارستان میخوابید دیگر راه به جایی نداشتیم از همه ی بستگان پول قرض گرفته بودیم صاحب شرکت لاستیک سازی که  شوهرم در آنجا کار میکرد عذرش را خواسته بود .

 با دکتر ممتاز منش صحبت کردیم ادامه درمان در کاشان انجام شود ...بقیه شیمی درمانی سه سال در کاشان انجام شد ....دختر کوچولوی ما بعد از سه سال قطع درمان شد . 10 ماه از قطع درمان میگذشت در این فاصله یک اتفاق خیلی خوب برای ما افتاد ......

داستان از این قرار بود پدر مریم تحصیلات دانشگاهی داشت و در کارخانهکار میکرد و دروغ نگفته باشم بیش از صد جا برای تغییر شغل و کسب در آمد یشتر امتحان داده بود که خوش بختانه از اداره آموزش و پرورش با ما تماس گرفتند و گفتند پدر مریم در آزمون استخدام آموزش و پرورش قبول شده است و از آن ککار سخت و طاقت فرسا ک منجر به قطع انگشت دست و ناقص شدن دو انگشتش شده بود و خستگی زیاد و اضافه کاری تا نیمه شب باعث خطای دید و تصادف هولناک و شکستگی بازو وجراحی های متعدد شده بود نجات پیدا کند ...

اما این خوشحالی ما دیری نپایید که مریم از درد پهلو شکایت میکرد و دوباره بعد از معاینات متعدد و MRIو آزمایشات و سونوگرافی مطلع شدیم بیماری دخترمان عود کرده آن هم با توده ای بزرگ در رحم یک دختر 5ساله .

خیلی ناراحت شدیم هنوز زیر بار سنگین قرض و بدهکاری و از طرفی بدون حقوق بودن شوهرم آن هم به مدت 6ماه به علت تغییر شغل بودیم ..

دکتر ممتاز منش از کاشان رفته بود ودر بیمارستان لقمان تهران مشغول به کار شده بود  ....

 وقتی به تهران رفتیم وجناب دکتر آزمایشها و سونو گرافی مریم را دید سریع کمیسیون پزشکی تشکیل داد  و قرار بر این شد پزشکی در بیمارستان مفید مریم رامعالجه وجراحی کنداما بعد از عمل و صحبت با دکتر مطلع شدیم ک توده خیلی بزرگ بوده و تمام فضای رحم مریم را گرفته بوده ونمیشده به دلایل اینکه برای آینده مریم خطر داشته توده رابیرون نیاورده اند و دوباره نزد دکتر ممتاز منش رفتیم تا با شیمی درمانی توده را کوچک کنند بعد دوباره عمل کرده و با جراحی آن را خارج کنند ...

دکتر اصلا امیدی به زنده ماندن مریم نداشت داروهای شیمی درمانی قوی با دوز بالا برای مریم مصرف میشد و به همراه آن پرتو درمانی در بیمارستان محک ....

این بار مشکلات بیشتر بود و دستمان خالی پدرو مادر هایمان هم تا جایی که درتوان داشتند کمک مالی کرده بودند دیگر امیدمان را کامل از دست داده بودیم ...

بستری های طولانی مدت رفت و آمد با اتوبوس ومترو آن کودک بیمار وضعیفی که تحت شیمی درمانی است و نباید در جای شلوغ و آلوده رفت و آمد داشته باشد ...

خلاصه کنم 4 سال با مشقت تمام گذشت اکنون که مریم قطع درمان شده همیشه نگران و دلواپس هستیم اما امیدمان به خداست ..

حالا در خانه ای ساده که با هزار بد بختی سر هم کرده ایم زندگی میکنیم گفتن ندارد اما شما محرم اسرار ما هستید زندگی ما به سختی میگذرد ...اکنون خداوند بزرگ هدیه زیبا و دوست داشتنی به نام محمد ماهان به ما عطا فرموده که کمی از رنج وغم بیماری ونداری فراموش شده وزندگی شیرین تر شد ....

ده سال دست وپنجه نرم کردن با قول سرطان و مخارج سنگین آن مارا از پا در آورده وزندگی را به سختی و بدهکار شدن به بانک ها واقوام میگذرانیم بعضی وقت ها مریم خیلی ضعیف میشود و دکتر میگویید که او را تقویت کنید اما باتوجه به وضعیت مالی دست و پا شکسته نمیتوانیم ..بیشتر حقوق پدر مریم بابت وام کثر میشود ما دوست نداریممردم بفهمند چگونه روزگار میگذرانیم . راستش وضع خونه وزندگی ما از همه ی فامیل پست تر است ما رفت و آمدی با کسی نداریم چون خجالت میکشیم از بازدید آنها با این شرایط خانه اما باز خدارو شکر که در نا امیدی ها همیشه امید واری هست و دختر من دوباره تا مرز مرگ رفت و برگشت اما لطف خدا و بندگان خیر و مهربانی چون شما همیشه شامل حال ما بوده .......

                                                      مریم غلامیان  

نظرات کاربران

متن نظر شما چیست





ارسال نظر

اطلاعیه :

چرا ما را انتخاب کنید ؟

محصولات با کیفیت

محصولات با کیفیت با گواهی سلامت و استاندارد

img

قیمت مناسب

ارائه محصولات با قیمت مناسب در کنار کیفیت عالی

img

دسترسی آسان

خرید و مشاوره آسان برای خرید و نمایندگی پخش

img